المحقق السبزواري

693

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

آمد و بدون آن علاج نمىشد . » « 1 » حكايت در كتاب چهار مقاله آورده كه در عهد سلطان ملكشاه و سلطان سنجر در شهر هرى [ - هرات ] فيلسوفى بود كه او را اديب اسماعيل گفتندى . مردى نجيب و بزرگ و كامل بود و از او معالجات غريب بسيار به ظهور آمده بود . روزى به بازار قصّابان مىگذشت ، جوانى قصّاب را ديد كه گوسفند سلخ « 2 » مىكرد و پاره‌پاره پيه گرم از درون او برآورده ، در نان مىپيچيد و مىخورد . خواجه اسماعيل به بقّالى كه در پهلوى او دكان داشت گفت : « هرگاه اين مرد بميرد ، پيش از آنكه او را در گور كنيد ، مرا خبر كن . » چون پنج شش ماه بگذشت ، خبر افتاد كه فلان قصّاب به فجأه بمرد و فرزندان و اقرباى او به مراسم تعزيت داشتن مشغول شده ، خود را در خاك و خون افكندند . بقّال را سخن خواجه اسماعيل به ياد آمد . بدويد و او را خبر كرد . خواجه عصا برگرفت و بدان سراى شد و چادر از روى مرده برداشت و علاج سكته آغاز نهاد . روز سوم مرده برخاست ، امّا مفلوج شد و بعد از آن سالها زنده ماند « 3 » . و خواجه عبد اللّه انصارى « 4 » دائم با خواجه اسماعيل تعصّب ورزيدى ، بارها قصد او كرد و كتب او را بسوخت . و آن تعصّب به جهت آن بود كه مردم هرى را اعتقاد آن بود كه خواجه اسماعيل مرده زنده مىكند . خواجه عبد اللّه را مرضى فواق « 5 » عارض شد ، اطبّا هرچند معالجه كردند سود نداشت ؛ نااميد شدند . بعد از آنكه از ايشان نااميد شدند ، قاروره را پيش خواجه اسماعيل بردند به نام ديگرى و از وى علاج خواستند . خواجه اسماعيل گفت : « اين قارورهء فلان است و فواق دارد و اطبّا از علاج عاجز شده‌اند . » پس ،

--> ( 1 ) . به نقل از چهار مقالهء عروضى ، صص 124 و 125 . ( 2 ) . كندن پوست حيوان . ( 3 ) . چهار مقالهء عروضى ، صص 128 و 129 . ( 4 ) . شيخ الاسلام ابو اسماعيل بن محمّد انصارى هروى ، معروف به پير انصار و پير هرات و خواجهء انصارى ، از اعقاب ابو ايّوب انصارى ، دانشمند و عارف قرن پنجم هجرى است . ( 5 ) . سكسكه ، هكه .